X
تبلیغات
رایتل

خان بابا رییس جمهور می شود!

لطف رفقا تمامی ندارد در حق خان بابا که ! ما هم دیدیم روی رفیق را زمین زدن چون خنجر از پشت بستن است . هر چند که توفیر ندارد پشت و رویش . لکن اجابتی در کار انداختیم و «بله قربان» ی قباله شان کردیم . از قرار معلوم باید ۱۰ امر نخست در زمان ریاست جمهوری ام را بنویسم. کسی که خان بابا را پشم گوسفند هم حساب نیاورده است تا کنون ... ما هم به صدارت اعظمی قناعت می کنیم و بسم الله یی بالا می اندازیم و آستین تا می کنیم و یا علی می گوییم و آغاز می کنیم عشق را :

 

1 _ من باب کسب آراء در مقام صدارت اعظمی  نخست کاندیدای بلدیه تهران می شوم .

 

2 _ پایتخت را عوض می کنم . دار و دسته مان را بر می داریم و راهی شیراز یا شهر کرد یا خوانسار یا مراغه یا یه جهنم دره دیگری می شویم به جز تهران .

 

3 _ هفته ای یک بار نشست می گذارم با ۱۰۰ اقتصاددان. یعنی ما هم آره ! اما مگر گله سگ دنبالم گذاشته اند تا گوش سپارم به اراجیفشان .حرف مفت می زنند و اسمشان را گذاشته اند «اقتصاد دان». پدر مرحوم من هم می داند اوضاع خراب تر از این نقل هاست .

 

4 _ می دهم گردن بزنند این گشت های ارشاد را . هر چقدر از ملوک السلطنه نفرت داشتیم در عهد رضا خان ... به همان سهم نفرت دارم از این بی پدر ها .

 

5 _ در سخرانی سالانه ام در سازمان ملل لابی می کنم تا چند نور افکن اضافه بر سازمان روشن کنند روی صورتم تا نورانی تر جلوه کند .

 

6 _ پایم را می نهم روی دم شوروی و داعیه تحریف تاریخ می کنم . تز ادا خواهم کرد که دست شوروی و نازی ها اندر یک دیگ بوده و هیتلر هم صهیونیستی بیش نبودهاست  که با کشور های اسلامی چون مالزی .. مراکش .. عربستان ... مالزی و مالزی روابط حسنه داشته.

 

7 _ من باب رونق اقتصادی مملکت یحتمل می دهم شلوار پاچه گشاد ساسون دار با ران های چسبیده و چروک و سنگ شور و رادو شور و دوبر شور و پشت کش دار تعبیه کنند تا جهانی شود شلوارم و هر روز شلوار صادر کنیم به اروپا.

 

8 _ می دهم به این عریضه نویسان روبروی ریاست جمهوری دفتری ... کمپی ... آفتاب گیری  ... چیزی بدهند که اذیت نشوند بندگان خدا !!!

 

9 _ به تمامی شهرستان ها با جمعیت بالای ۲۳ نفر مملکت سرکی می کشم . چند مزیت نهفته است در این امر . الف ) آب و هوایی عوض می کنیم . ب) طعم خوشایند غذاهای محلی مزه می کند زیر زبانمان . ج)  سوار هلیکوفتر می شویم برای بار نخست د ) آسفالتی هم می کشیم در خیابان ها و چند عریضه هم مهر می کنیم از برای مردم.

 

10 _ از تاریخ منثور مربوط به ۳۰ سال بعد از انقلاب عبرت می گیرم و سعی می کنم چند ماه مانده به پایان دوره ام فرار کنم از مملکت . چرا که می دانم کشته خواهم شد به دست مردم .

!! نوشته شده توسط محمد جواد رفیع پور | 21:36 | دوشنبه 17 تیر‌ماه سال 1387 نظرات (9)