X
تبلیغات
رایتل

احساس می کنم فقط

احساس خفگی رهایم نمی کند. خفه نمی شوم ها ! فقط احساسش می کنم. وقتی راه می روم در خیابان های این خراب شده و خط نگاه چشمان عابران را دنبال می کنم. احساس می کنم در مقصدش چیزی منتظر ایستاده است . نایستاده ها ! فقط احساس می کنم. گویی خاکستر مرده پاشیده اند بر تن این شهر. همه شکوه می کنند و دهان به شکایت می گشایند. به چه ؟ به که ؟ دریغ از روزنه ای و تنها روزنه ای از امید. امید ؟ ههه ! خانم ها و آقایان ... نسوان و ذکور ... اجماعاْ صلوات !

!! نوشته شده توسط محمد جواد رفیع پور | 19:19 | شنبه 25 خرداد‌ماه سال 1387 نظرات (7)