X
تبلیغات
رایتل

شیخ خوش سخن

اندر احوالات شیخ ابو اسحاق شیرازی آورده اند که روزی بر در خانه ای گیلاس های نو رس را به نظاره نشسته بود که  که مردی از دوردست بانگ یا ابو، یا ابو سر داد. چون به پیشگاه شیخ رسید نفس نخستین را در یک نگه قورت داد و گفت: ایمان داری که مرگ ، شتری ماند که در خانه هر کس خوابد؟ شیخ گفت : آری . مرد نفیری سرداد که: چه نشسته ای که حالا همان شتر خدا نشناس بر روی عموزاده ات خوابیده است(!) احوالات ما هم توفیر چندانی نداشت با زندگانی شیخ. روزگار می گذرانیم و چراغ گپ و گفت های کوچه و بازار و هر محفل و مجلسی را با برنج مزخرف وارداتی و پودر شوینده دستی و غیر دستی و روغن و لبنیات و فرآورده های دامی و حبوبات و مواد پروتئینی و کمبود سبزیجات و گرانی میوه ها و نان و بی کیفیتی میوه های وارداتی و قطعی برق و آب و ... روشن می کنیم. آخر هم خود ندانیم که از کجا شعله بر افروختیم و به کجا سر برآورده ایم . گویی شاعر از سر بوالهوسی «از کجایی در کجایی چیستی ؟» را سروده بود.آخر هم چون فرهیختگان  ناسزایی بار کنیم به جان خودشان و عزیزان دور و نزدیکشان  و راه از سر گیریم به امید «بزک نمیر بهار میاد». چه دور وزارتخانه مان بر دستان سرپرست می چرخد و صدارت با سرپرست یعنی هیچ. گزافه کاری می کنند هر روز و خوش می درخشند تا شاید یکی پای بنهد بر چمن مجلس ثامن و رایی بگیرد من باب اعتماد نمایندگان سنا. حکایت را که نقل کردم از برایتان.شیخ فی اافور گیلاسی بر لب می چیند و با نگاهی نافذ بر چشمان لرزان مرد ، می گوید: هرچند از دار دنیا تنها قالی عموزاده مانده بود برایمان. اما هر دو دست را محکم بر کلاهت بنه  که والی شهر از برای کفن و دفن و هزینه های غسالخانه و روضه خوان و  ختم و بلند صلوات فرستادن جمع بر پشت تابوت ، خراجی بس گزاف می ستاند. مرا با عموزاده کاری نیست(!) . قربان جمال چیز فهم شیخ بروم انشا الله  که فراستش یکه تاز بود در آن بلاد و کیاستی بس عظیم داشت. مرد نیز دستی به دستار پر از گیلاس شیخ دراز می کند و  می گوید:چه خوش گفتی شیخ. از ندیم نقل کرده اند«میت روی زمین نمی ماند».

!! نوشته شده توسط محمد جواد رفیع پور | 15:19 | جمعه 10 خرداد‌ماه سال 1387 نظرات (3)