X
تبلیغات
رایتل

بیزار از آدمیان

دیگر صبوحی ها هم افاقه نمی کنند به حال من. خلسه وار به این سو و آن سو پناه می برم و نا امیدی ام را پنهان می کنم در پس لبخندان سکرآمیز. بیزار بیزار و بیزار از همه آدمیان به ناکجا پناه می برم. خسته خسته و خسته از عالیمان کوله به دوش راه پیش می گیرم. گویی سال جدید هیچ نداشته است با خود. گویی حول حالنا ها توفیری نداشته است.یحتمل گیر کرده ام در گذر زمان. جلو نمی روم با حرکت ثانیه ها. تنها می نشینم و نا امیدی را پنهان می کنم در پس لبخندان سکر آمیز...

بعد نوشت: دوست دارم فریاد بزنم. به شدت. شما جایی را سراغ دارید برای فریاد زدن؟

!! نوشته شده توسط محمد جواد رفیع پور | 14:14 | جمعه 30 فروردین‌ماه سال 1387 نظرات (17)